الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)

12

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى)

تَدعونا وتقرُّبنا إلى رب‌ّالعالمين ؟ فقلتُ له : ما معناه ؟ لِأنّنى لو رأيتُ نفسى قويّة كلَّ أوان و زمان على أن أجالِسكم وأحدّثكم وأنا مشغول فى حال مجالستكم ومحادثتكم بمجالسة اللَّه جل‌ّجلاله ومحادثته بقلبى وسريرتى وأنّكم فى ضيافة إقبالى على حرمته بكليّتى ، كنتُ جالستُكم وحدّثتُكم فى كلّ وقت ممكنٍ من الأوقات . و لكن أخاف أن أحدِّثكم أو أجالسكم وقلبى تارةً ملأنَ منكم ومُفرِّغ من تذكارى أنّنى بين يدى اللَّه جلّ جلاله ، فاعتقِدُ ذلك كالكفر إذا عزلتُه عن ربوبيّته وولايته وولّيتُكم ، وأنتم مماليكه عليه وعلى قلبى الّذى هو موضع نظره ومسكن معرفته ؛ وإن جالستُكم وحدّثتُكم وقلبى تارةً معكم ومعه ، اعتقدتُ ذلك شِركاً وهلكاً حيث جعلتُ موقعَكم مِن قلبه موقعَه . » و به تحقيق بعضى از علمايى كه مورد شكر اين جانب بود به من گفت : به چه سببى مجالست و گفتگوى با ما را ترك مىكنى و حال آن كه شما ، ما را به خدا دعوت كرده و نزديك مىكنى به پروردگار عالميان ؟ به او گفتم : معناى آن چيست ؟ زيرا اگر خود را قوى مىديدم ، هر زمانى برمجالست و گفتگوى با شما ، در حالى كه با مجالست و گفتگوى با شما ، من مشغولم به مجالست خداوند جلّ جلاله و گفتگوى او با قلب و باطنم و شما در ميهمانى روى آوردن من به تمام وجود من بر حرم خداييد ، بنابر احترامى كه دارد ، به سبب اين كه با شما مجالست و گفتگو مىكنم ، در هروقتى از اوقات ، و لكن مىترسم كه با شما گفتگو كنم يا مجالست نمايم در حالى كه قلبم پر شده است از شما و فارغ باشم از يادآورى اين كه در برابر خداوند جل‌جلاله هستم ، پس اعتقاد دارم كه اين امر ما مانند كفر است ، وقتى كه او را از ربوبيت و ولايتش كنار زده و شما را ولّى قرار داده‌ام ، در حالى كه شما مملوك‌هاى او هستيد بر او و برقلبى كه جايگاه نظر و معرفت او است ، و اگر با شما مجالست و گفتگو كنم ولى گاهى قلبم با شما باشد و با اين حال معتقدم كه اين حالت شرك و هلاكت است چون جايگاه شما را از قلب ، جاى او قرار دادم . بعضى از مشايخم مىخواستند به تدريس و فتوى مشغول باشم نظر كردم در قرآن شريف ديدم مىفرمايد :